خـدایـا دستمو بگیـر

ﻧـﮕﺎﻫـﺖ ﺑـﻪ ﺁﻥ ﺑـﺎﻻ ﺑـﺎﺷـﺪ تــﺎ ﺩﻟـﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫـﺎی ﺍﯾــﻦ ﭘــﺎﯾــﻴــﻦ ﻧـﮕـﻴـﺮﺩ

خداجونم واسه شروع دوباره دیر نیست نه؟!

واسه برگشتن؟!

واسه نفس کشیدن تو هوای تو؟!

خودت گفتی: صد بار اگر توبه شکستی باز آی...

بازم خودت فقط خودت بودی که یه راهی پیش روم گذاشتی،

ممنونتم خدا...

 

دل نویس من: اینکه دلت تنگه خدات باشه، خیلی قشنگه نه؟

نوشته شده در جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 3:34 توسط رضـوانـه| |

خدایا...

بدون نوازش های تو، 

میان دست های زندگی مچاله می شوم...

نوازشت را از من نگیر...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 21:21 توسط رضـوانـه| |

زندگی زیبـاست...! 

دقت کن...

آرام رد شـو، 

حس کن، نفس بکش...

همـه چیز نعمـت است!

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 14:30 توسط رضـوانـه| |

بوی بهشت می وزد از کربلای تو

ای کشته باد جان دو عالم فدای تو

برخیز و باز بر سر نی آیه ای بخوان

ای من فدای آن سرِ از تن جدای تو

 اندر منا ذبیح یکی بود و زنده رفت

ای صد ذبیح کشته شده در منای تو

 رفتی به پاس حُرمت کعبه به کربلا

شد کعبه حقیقی دل کربلای تو

اجر هزار عمره و حج در طواف تست

ای مروه و صفا به فدای صفای تو

تا با نماز خوف تو گردد قبول حق

شد سجدهگاه اهل یقین خاک پای تو

با گفتن رضاً بقضائک به قتلگاه

شد متحد رضای خدا با رضای تو

تو هرچه داشتی به خدا دادی، ای حسین

فردا خداست جلّ جلاله جزای تو

خون خداست خون تو و جز خدای نیست

ای کشته خدا! به خدا خونبهای تو


دل نویس من: ای که در کرب و بلا بی کس و یاور گشتی

 چشم بگشا و ببین خلق جهان یاور توست...

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 0:19 توسط رضـوانـه| |

غــریب کربـــلا...

یـــا شیشـه احســــاس مـــرا آهـن کــــن...

یا بـا لغت عشــــق مرا دشمــن کـــن...!

مـــولا عطــــش کرببلا گیجـــم کــــرد...!

قـــربان تـــو, تکلیـــف مــــرا روشن کـــن ...!!!

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 15:10 توسط رضـوانـه| |

زمانبندی خدا بی نظیر است،

نه هیچگاه دیر نه هیچگاه زود...

 کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار،

اما ارزش انتظار را دارد...

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 0:24 توسط رضـوانـه| |

دلت که گرفت،دیگر منت زمین را نکش.

راه آسمان باز است،پر بکش!

او همیشه آغوشش باز است،نگفته تو را می خواند؟

اگر هیچکس نیست،خدا که هست...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1392ساعت 20:47 توسط رضـوانـه| |

ای خدای مهربانم

این ثانیه ها، این لحظه ها، از آن من است 

برای ساختن دنیای خودم... 

حواسم نیست! 

دل می دهم به هر آنچه غیر توست 

اما حالا باید به خود برگردم... 

باتو می گویم! 

باتو می گویم که تمام حواس منی...


دل نویس من:صدای بارون چه زیباست...

نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 14:9 توسط رضـوانـه| |

در سوگ نبی جهان سیه می پوشد

در سینه، دل از داغ حسن می جوشد

 از ماتم هشتمین امام معصوم

 هر شیعه ز درد، جام غم می نوشد.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1391ساعت 14:47 توسط رضـوانـه| |

یادمان باشد زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست!

زنگ بعد حساب داریم...!

نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 0:12 توسط رضـوانـه| |

غدیر یعنی کسانی که عقب مانده اند برسند

و کسانی که جلو رفته اند برگردند.

غدیر یعنی باولایت حرکت کردن.

نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 22:55 توسط رضـوانـه| |

يک عمر تماشاى درى خون آلود

يادآورى حادثه اى سرخ و کبود

کم کم به على بال پريدن ميداد

اى تيغ نيازى به حضور تو نبود...!

نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 15:0 توسط رضـوانـه| |

دلتنگ می شود

این دلم

گاهی،

خیلی ساده...!

نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 20:52 توسط رضـوانـه| |

عمریست کـه از حضـور او جـا مـاندیم

در غـربـت سـرد خـویش تنهـا مـاندیم

او منتظر است تا که مـا برگـردیم،

مـائیـم که در غیبـت کـبـری مـاندیم!

 

اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 15:4 توسط رضـوانـه| |

وفا نکردی و کردم،جفا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم،بریدی و نبریدم

اگر ز خلق، ملامت و گر ز کرده، ندامت

کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

 

کی ام؟ شکوفه ی اشکی که در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

 

چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم

چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

به جز وفا و عنایت، نماند در همه عالم

ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

 

نبود از تو گریزی، چنین که با رغم دل

ز دست شکوه گرفتم، به دوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون

گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم، به سر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

محمد رضا رحمانی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:54 توسط رضـوانـه| |

 

امام علی (ع):

در برابر دنيايى كه گرفتارى آن،

مانند خواب هاى پريشان شب مى گذرد

شكيبا باش.

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 14:4 توسط رضـوانـه| |

کوله بارت بربند!

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم!

ای سبک بال در این راه شگرف ،

در دعای سحرت،

در مناجات خدایی شدنت،

هرگز از یاد مبر من جا مانده بسی محتاجم!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 15:30 توسط رضـوانـه| |

امشب

در یک خواب عجیب

رو به سمت کلمات

باز خواهد شد

باد چیزی خواهد گفت...

 

سیب خواهد افتاد،

روی او صاف زمین خواهد غلتید،

تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت...

 

سقف یک وهم فرو خواهد ریخت

چشم

هوش محزون نباتی را خواهد دید...

 

پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید...

 

راز، سر خواهد رفت

ریشه زهد زمان خواهد پوسید

سر راه ظلمات

لبه صحبت آب

برق خواهد زد،...

 

باطن آینه خواهد فهمید.

امشب

ساقه معنی را

وزش دوست تکان خواهد داد،

بهت پرپر خواهد شد

ته شب، یک حشره

قسمت خرم تنهایی را

تجربه خواهد کرد

داخل واژه صبح

صبح خواهد شد...!!! 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 15:6 توسط رضـوانـه| |

و کسی می گوید سر خود بالا کن ،

به بلندا بنگر.

به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید!

و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست...

خانه دوست در آن عرش خداست، خانه ی دوست در آن قلب

پر از نور خداست...!!!

 

و فقط دوست ، خداست...!!!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 18:47 توسط رضـوانـه| |

 
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
 
او می گوید: آری
 
 
و آنچه می خواهی به تو می دهد.
 
او می گوید: نه
 
و چیز بهتری به تو می دهد.
 
او می گوید: صبر کن
 
و بهترین را به تو می دهد...
 
 
دوستت دارم خــــــــــــدا جونم
 
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 21:13 توسط رضـوانـه| |

 

شرط دل دادن، دل گرفتن است

و گرنه یکی بی دل می ماند و دیگری دو دل...

نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 14:11 توسط رضـوانـه| |

 

برای همیشه به یاد داشته باش:

اولین و آخرین مقصر در زندگی هر کس ،خودش است

پس در خط خطی های ذهنت،

 به دنبال خودت باش و نه دیگری!!!

نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 0:22 توسط رضـوانـه| |

بدان که نه تو مــی مانــی و نه اندوه ،

و نه هیچ یک از مردم این آبادی ،

به حباب لب یک رود قسم

و به کوتاهـی آن لحظه ی شادی که گذشت؛

غصه ها خواهند رفت،

لحظه ها عریــانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هــ ـرگــ ـز !

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 20:15 توسط رضـوانـه| |

 دیرگاهی است که در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور مرا می‌خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

رخنه‌ای نیست در این تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه‌ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

نفس آدم‌ها

سر بسر افسرده است

روزگاری است در این گوشه ی پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

دست جادویی شب

در به روی من و غم می‌بندد.

می‌کنم هر چه تلاش،

او به من می خندد.

نقش‌هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح‌هایی که فکندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود.

دیرگاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست‌ها، پاها در قیر شب است.

((سهراب سپهری))

نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 14:53 توسط رضـوانـه| |

 هر چه دلم خواست نه آن مي شود

هر چه خدا خواست همان می شود.

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 13:6 توسط رضـوانـه| |

 
دست هایم به آرزو هایم نرسید!
آن ها بسیار دورند!
 
ولی درخت سبز صبرم می گوید:
 
امید داشته باش خدایی هست!!!
نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:58 توسط رضـوانـه| |

  هيچ کس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند

اما همه مي توانند از همين حالا شروع کنند و پايان تازه اي بسازند.

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 16:57 توسط رضـوانـه| |

خدایا!

ذهنم مانند امواج دریا مغشوش است و پر از تردید و نگرانی،

آرامم کن!

کمک کن تا در میان این همه مشکلات آرامشم را حفظ کنم

می دانم که در پناهت در امان خواهم بود

چشمانم را باز کن تا ببینم که، توجه ی عاشقانه ات

مرا در بر گرفته است...

چنان کن که احساس امنیت کنم.

یاری ام ده تا به تو اعتماد و توکل کنم،

تو فرموده ای:

((قدرت انسان در آرامش و ایمان است))

کمک کن تا تردید ها و ترس ها را که موجب نگرانی ام می شوند،

کنار بگذارم.

تو وعده داده ای که آرامش را به آنان که به تو می اندیشند،

ارزانی خواهی داشت.

من تنها به تو می اندیشم و منتظر وعده ات هستم.

آمین

نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 16:14 توسط رضـوانـه| |

 بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک

شاخه‌هاي شسته، باران خورده پاک

 
آسمان آبي و ابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک ميرسد اينک بهار، خوش به حال روزگار ...

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

خوش به حال دختر ميخک که ميخندد به ناز

خوش به حال جام لبريز ازشراب

خوش به حال آفتاب ؛

نرم نرمک مي رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار

نوروز ۹۰ مبارک

 

یه سال دیگه هم گذشت و پیر تر شد از سال پیش، اگه خوبی

بود و اگه بدی بود، اگه خندیدیم ، اگه بدی کردیم، گریه کردیم،

بخشیدیم،...

گذشت و به خاطره نزدیک شد و باز هم عید و عیدی و سال نو

باز هم رقص ماهی های قرمز در تنگ بلور، اسکناس های تا نشده و

لباس های نو... وبویی خوش از آشنایی با بغضی سنگین...

 

هر روزتون نوروز، نوروزتون پیروز

نوشته شده در دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 9:0 توسط رضـوانـه| |

 

آغاز هميشه يكسان است؛

پايان مشخص مي كند راه را، بي راه را ... !!!

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 23:40 توسط رضـوانـه| |


Design By : Night Skin